داستان دزدی پسر ملانصرالدین و تهمت زدن به خرشون!

پسر ملا هر وقت از کنار جالیزهای خربزه حاکم رد میشده دلش هوس خوردن خربزه های حاکم میکنه اما از شانس بدش حاکم چند نفر نگهبان قوی هیکل را در اطراف جالیزهای خربزه برای نگهبانی اجیر کرده بود نهایتا پسر ملا تصمیم میگیرد نیمه های شب که نگهبانان جالیز به خواب رفتن برای دزدی حرکت کند خلاصه نیمه های شب پسر ملا یک خورجین بزرگی را بر روی الاغش میگذارد و برای اینکه صدای پاهایشان را کسی نشنود پاهای خودش و  سم های الاغ را هم نمد پیچ میکند و آهسته و یواشکی بطرف جالیزها حرکت میکند ... خوشبختانه تاریکی شب هم به کمکش می آید و او وارد جالیزها میشود و آهسته و دزدکی شروع  به چیدن خربزه ها میکند که ناگهان الاغ شروع به عر عر میکند ... نگهبانها بیدار شده و شروع به فریاد میکنند ایست ... ایست ... بی حرکت ...

نگهبانها سر میرسند ... پسر ملا از ترس و از اقبال بدش شروع میکند به کتک زدن الاغ ... نگهبانها میگویند کیستی و اینجا چه میکنی اما پسر ملا با چوب مشغول زدن الاغ هست و وانمود میکند که کسی را ندیده و چیزی نشنیده ... نگهبانها دلشان برای الاغ میسوزد و فریاد میزنند چرا این حیوان زبان بسته را کتک میزنی!! پسر ملا میگوید این نانجیب همراه دوستان ناباب رفته معتاد شده!! نگهبانها میگویند به حق چیزهای نشنیده و شروع میکنند به خندیدن !! آنها میگویند خب چرا اینجا و این وقت شب کتکش میزنی!! پسر ملا میگه  گفتم که این نانجیب معتاد شده تازگی ها برای خرج عملش ادم فروشی میکنه!! 





:: موضوعات مرتبط : جک های خر ملانصرالدین ،

:: برچسب ها : ملانصرالدین , پسر ملا , خر ملا , خربزه , حاکم , نگهبان , جالیز , جک ,
ن : behdad
ت : 1391/1/7